قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2092

تاريخ الفي ( فارسى )

پدرش بر سرير سلطنت نشانيدند « 1 » . چون سلطان الدّوله بر سرير سلطنت متمكّن گشت برادر خود جلال الدّوله و ابو طاهر را به بصره فرستاد و برادر ديگر خود ابو الفوارس را به كرمان . چون ابو الفوارس در كرمان استقامتى پيدا كرد ؛ جمعى از مفتّنان « 2 » ديالمه او را بر آن داشتند كه با برادر خود سلطان الدولة اظهار مخالفت كند . پس ، لشكرى به هم رسانيده متوجّه شيراز شد . چون سلطان الدّوله در شيراز نبود ، ابو الفوارس به مجرّد رسيدن بىمانعى شيراز را متصرّف شد و سلطان الدّوله بر اين معنى اطلاع يافته با لشكرى گران از عراق عرب متوجّه شيراز شد ؛ و ابو الفوارس نيز لشكر خود را آراسته مستعدّ جدال و قتال برادر خود شد . اتّفاقا ، بعد از تلاقى فريقين نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم سلطان الدّوله كه برادر بزرگ و به جاى پدر بود ، دميدن گرفت و ابو الفوارس طاقت مقاومت نياورده روى به كرمان نهاد . سلطان الدّوله در مقام انتقام درآمده او را تعاقب نموده ؛ بنابراين ، ابو الفوارس در كرمان نيز توقّف ناكرده قصد ملازمت يمين الدّوله ، سلطان محمود ، نمود . چون ابو الفوارس پيش سلطان محمود رسيد « 3 » سلطان محمود اعزاز و اكرام تمام از او به جاى آورده در مجلسى كه پادشاهزاده‌ها نشسته بودند ابو الفوارس را بر داراء بن شمس المعالى قابوس تقديم فرمود . اين معنى بر دارا آن مقدار دشوار و گران آمد كه حفظ خود نتوانست نمود و در همان مجلس اظهار كرد كه : پدران او خدمت پدران من كردند ؛ يعنى : عماد الدّوله و برادرش نوكر مرداويج بن مرزبان ، كه عمّ قابوس بود ، بوده‌اند . و سلطان محمود از قبل ابو الفوارس گفت : كار ايشان زياده است ؛ چرا كه ، ايشان ملك به شمشير گرفتند . و غرض سلطان محمود از اين سخن آن بود كه اظهار شرف و بزرگى خود كند ؛ چه ، ايشان هميشه مىگفتند كه : ما ملك را به ضرب شمشير از آل سامان گرفته‌ايم . القصّه ، دارا در آن مجلس كلمه‌اى چند كه لايق نبود بر زبان راند و هرچند در اين باب بر وى انكار نمودند او اصرار نمود تا مهمّ به جايى رسيد كه يمين الدّوله ، سلطان محمود ، فرمود تا او را به اهانت تمام از مجلس بيرون كردند و روز ديگر حكم شد كه او را به قلعه‌اى از قلاع حبس نمودند و تمامى ضياع و عقار او را ديوانيان يمين الدّوله تصرّف نموده عمّال او را بيرون كردند . آخر الأمر ، به شفاعت خواجه حسين ميمندى كه در آن وقت منصب وزارت به او متعلّق بود ، باز متملكات او را در تصرّف عمّال او گذاشته كه در مصالح او صرف مىنمودند . امّا ابو الفوارس بن بهاء الدّوله ديلمى را بعد از چندگاه سلطان محمود با ابو سعيد طايى ، كه از

--> ( 1 ) . سلطان الدّوله ابو شجاع پس از جلوس از طرف خليفه به القاب « عماد الدّين » ، « شرف الدّوله » ، « مؤيّد الملّه » ، « مغيث الأمّه » ملقّب شد . ( 2 ) . مفتّنان : فتنه‌انگيزان . - و . ( 3 ) . در محلى به نام بست .